تبليغاتX
بهشت یعنی تو
به دلم افتاده برمی گردی...

              

          

با آن نگاه روشن مواج

                دریا اگر سلام نگوید

                                         نماندنی ست...

این روزها ، از همه چیز که بگذریم،غصه آدمها شده همین چند تا اسکناس دو هزار تومانی که...شاید نباشد!

اما می دانی؟!من هنوز پولهایم را قاصدک می خرم تا برایت خبر بیاورند!

تا یگویند که دوستت ...

اصلاُ تو دوستت دارم ها را نمی شنوی.گذاشته ای آخر قصه که شد

 همه اش را با هم مچاله کنی!

...لعنت به این ثانیه های رفتن!

نمی دانم، ساعت شرم نمی کند؟همینطور مانده روی لحظه رفتنت!

ثانیه ای که هر لحظه هزار بار می آید و نمی رود...

و من مانده ام چه کنم با این همه بی تو بودن...که ثمره اش شده یک دفتر پر از شعر هایی با ردیف تو!و باران...

حالا این تو و این غزلهای بی تو که هر وقت دلتنگ می شوند،اندازه یک مثنوی قد می کشندو ابر می شوندو...می بارند!

 

برقص،ثانیه ها را پر از تبسم کن

بهشت و روز جزا را فدای گندم کن

بچرخ روی ضمیرم،غزل بگو،گل کن

سکون آینه ها را پر از تلاطم کن

دلم گرفته از آدم،کمی فرشته بیار

و یا قسم به نگاهت،مرا ببر گم کن

بخوان حدیث دلت،اقراء بسمک...یا تو

خدای عشق خودت را خدای مردم کن

غزل به شعله رسیده ببار تب دارم

به شعر نیمه تمامم کمی ترحم کن


+ نوشته شده در  دوشنبه 27 شهریور1385ساعت 20:28  توسط س.بارانی  |